حاج ملا هادي السبزواري
326
شرح مثنوى
خود و مواد اشياء اجزاء آنها و ناقصىاند از خود آنها . و ناقص شىء با كامل آن دو حقيقت مباين نيستند ، بلكه دو طورند از آن ، چون انسان جاهل و انسان عاقل كه در يك صراط باشد . پس بيضهء عصفور آن صورت معهوده را خواسته و بيضهء دجاجه آن صورت دگر را خواسته . و در استدعاء نخست و سابقهء ازل غلط نيست . و شر هم نتوان گفت ، كه شر رفع وجود و رفع كمال وجود است . و آن جا وجود نداشتند ، كه وجود خدا و علم او بود . از اينجا گفته است كه : « هم خود الست گويد و هم خود بلى كند » . چنان كه صورت كلب در عقل تو كلب نيست و نجس نيست ، بلكه علم به كلب است و طاهر است و نور است ، كه علم نور است . چه صورت عقلى و چه صورت خيالى . و كلمهء « من تشاء » اشارت به آن است كه وجود حق عين اختيار و مشيّت و علم است . و وجوب بالاختيار لا ينافى الاختيار . واحدى التعلَّق بودن منافى مشيت نيست . خاصه ماهيّت امكانيه نيز متساوى الطرفين است . و چنان كه مختار است ، عادل است . و عدل وضع هر شىء است در موضع لايق به آن و بر وفق سؤال آن ، كه « آتش افروز به خارى نخرد بستان را » . و حكمت او تقاضاى ايجاد جميع طبقات را مىكند . ( ( 1624 ) ) آدم خاكى برو تو بر سها * اى بليس آتشى رو تا ثرى ن 276 11 - ك 104 5 سها : يكى از كواكب ثوابت است . ( ( 1625 ) ) چار طبع و علَّت اولى نيم * در تصرّف دايماً من باقيم ن 276 12 - ك 104 5 چار طبع و علَّت اولى : يعنى طبيعت خامسهء فلكيّه . نيم : كه فاعل موجباند و در تغييرند . ( ( 1626 ) ) كار من بىعلت است و مستقيم * هست تقديرم نه علَّت اى سقيم ن 276 14 - ك 104 6 بىعلت است : كه هر فاعل كه فعلش معلَّل به غرض است مستكمل است ، و استكمال بر حق روا نيست . و علَّت غائيهء ايجاد انسان كبير ، و كلَّيهء عالم ، خود علت فاعليهء اوست . ( ( 1627 ) ) عادت خود را بگردانم به وقت * اين غبار از پيش بنشانم به وقت ن 276 14 - ك 104 6 عادت : يعنى در معجزات و كرامات ، كه خرق عادتند ، گاه اسباب خفيّه را به كار اندازم ، كه مسبّب الاسبابم ، و اوقاتى اسباب جليّه را . نه آن كه ترتّب بعضى بر بعض به محض جريان عادة الله است بىوجوب عقلى در اشياء ، و بىسببيّت و مسببيّت ، چنان كه ظاهر كلام است . ( ( 1628 ) ) بحر را گويم كه هين پر نار شو * گويم آتش را كه رو گلزار شو ن 276 15 - ك 104 7 بحر را گويم : در قيامت ، چنان كه فرموده است : وَالبَحرِ المَسجُورِ ( 1 ) .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء طور ، آيهء 6 . .